نکاتی درباره ی سه رباعی از خیام
نكاتي درباره سه رباعي از خيام
ادبیات فارسی سال دوم
نگارش: اکبر قاسمی گل افشانی (سوادکوه)
رباعي اول :
آن قصر كه جمشيد در او جام گرفت
آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت
بهرام كه گور مي گرفتي همه عمر
ديدي كه چگونه گور بهرام گرفت
نكته اول : خيام در اين رباعي بي اعتباري دنيا و مرگ را هشدار مي دهد و مي گويد شاهان بزرگي همچون جمشيد (پادشاه پيشدادي شاهنامه)و بهرام گور(پادشاه ساساني ) با آن همه ثروت و جاه و جلال نتوانسته اند از مرگ نجات پيدا كنند .
نكته ي دوم : ارتباط جمشيد با شراب چيست؟ « بسياري از روايات كشف« مي » را به جمشيد نسبت داده اند . صاحب جوامع الحكايات آورده است كه چون انگور فاسد شد ،آب آن را گرفتند تا شايد از آن آب بتوان در مدتي زياد استفاده كرد . پس از مدتي آب تلخ شد و جمشيد پنداشت كه زهر شده است و آن را در خمره اي كرد و سرش ببست . اتفاقا ً يكي از كنيزان او را مرضي سخت در رسيد و طاقتش طاق شد و به منظور خودكشي قدحي از آن بخورد و اهتزازي در وي پديد آمد و لذتي عظيم يافت و درد كمتر شد . آن حال با جمشيد بگفتند و او نيز از آن بخورد و در بيشتر امراض به كار گرفت و آن را «شاه دارو» نام نهاد زيرا كه سبب شفا مي شد»
نكته ي سوم : « گور» در مصراع چهارم به دو معني آمده است (ايهام دارد ) :1- قبر 2- گورخر .
در فرجام كار بهرام گور در هفت پيكر نظامي (تصحيح برات زنجاني ،صص 173-177)مي خوانيم كه وي در دشت گورخري مي بيند . او را تعقيب مي كند گورخر وارد غاري مي شود بهرام هم به دنبال او . آن گاه ديگر كسي بهرام را نمي بيند .
نظامي در باب وي مي فرمايد:
گرچه پاي هزار گور شكست
آخر از پاي مال گور نرست
خانه ي خاكدان دو در دارد
تا يكي را برد دگر آرد
نكته ي چهارم :در بيت دوم آرايه عكس وجود دارد :(1- بهرام گور مي گرفت 2- گور بهرام مي گرفت ).
نكته ي پنجم : مفهوم اين رباعي را مي توان در ابيات زير ديد :
آن قصر كه بر چرخ همي زد پهلو
بر درگه او شهان نهادندي رو
ديديم كه بر كنگره اش فاخته اي
بنشسته همي گفت كه كوكو كوكو (خیام)
و:
آن جا كه بود آن دلستان، با دوستان در بوستان
شد گرگ و روبه را مكان، شد گور و كركس را وطن
كاخي كه ديدم چون ارم ، خرم تر از روي صنم
ديوار او بينم به خم ، ماننده ي پشت شمن (امير معزي)
و :
كمند صيد بهرامي بيفكن جام جم برگير
كه من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش
(حافظ)
رباعي دوم :
برخيز و مخور غم جهان گذران
بنشين و دمي به شادماني گذران
در طبع جهان اگر وفايي بودي
نوبت به تو خود نيامدي از دگران
نكته ي اول : پيام رباعي ، بي وفايي و بي اعتباري دنيا و دعوت به شادي است . در روضه خلد مجد خوافي (ص 111) آمده است كه «روزي بهلول ديوانه به نزديك هارون درآمد . او را متفكر ديد . گفت: موجب چيست؟ گفت: تفكر بي وفايي دنيا مي كنم . گفت : تو را اين فكر نمي بايد كرد . اگر جهان را وفايي بودي هرگز پادشاهي به تو نرسيدي .»
«بي وفايي دنيا» در ادب فارسي به صورت هاي گوناگون به تصوير كشيده شده است . خواجوآن را پيرزن عشوه گر مي داند :
دل در اين پيرزن عشوه گر دهر مبند
كاين عروسي است كه در عقد بسي داماد است
حافظ نيز مي فرمايد:
مجو درستي عهد از جهان سست نهاد
كه اين عجوزه عروس هزار داماد است
نكته ي دوم: در بيت اول اين رباعي آرايه هاي تضاد (ميان برخيز و بنشين ) و جناس تام (ميان گذران مصراع اول در معني گذرنده و گذران مصراع دوم در معني سپري كن )بسيار خوش نشسته است .
رباعي سوم :
آنان كه محيط فضل و آداب شدند
در جمع كمال شمع اصحاب شدند
ره زين شب تاريك نبردند برون
گفتند فسانه اي و در خواب شدند
نكته ي اول : مفهوم رباعي ،ناشناخته بودن راز هستي است
نكته ي دوم :حافظ به كرات در اين مضمون سروده است :
چيست اين سقف بلند ساده ي بسار نقش
زين معما هيچ دانا در جهان آگاه نيست
و:
حديث از مطرب و مي گو و راز دهر كمتر جو
كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معما را
و:
برو اي زاهد خودبين كه ز چشم من وتو
راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود
و:
.....
مطالب تخصصی زبان و ادبیات فارسی